عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
210
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
سالگى درگذشت « 1 » زمين از فرياد و آسمان از فغان مرگ او را اعلام داشتند پس جسدش را در تابوت طلائى نهاده به اسكندريه فرستادند و چون بزرگتر از آنش ديدند كه بتوانند مدفونش سازند او را بر زمين مرتفعى نهادند . عالم از زارى و شيون به خود ميلرزيد و بزرگى و تقوى چون زنان بر او ميگرئيدند . كلمات برجستهاى كه فلاسفه و حكماء و غير آن در برابر تابوت اسكندر گفتهاند همين كه جمّ غفيرى از فلاسفه و بسيارى از حكماى بابل در ميان جمعيّت بر تابوت اسكندر گرد آمدند ارسطا طاليس آنانرا گفت : برويم تا سينههاى خود را بنكات و كلمات برجستهاى كه براى بزرگان درسى باشد و عموم را متنبّه سازد تسليت دهيم . و خود پيش رفت و دست به روى تابوت گذاشته بزارى گفت : كسى كه ديگرانرا اسير ميكرد اسير شد و كسى كه سلاطين را ميكشت كشته شد . پس افلاطون با ضجّه و ناله پيش رفته گفت : اسكندر با آرامش خود محرّك ماست . پس بطلميوس پيش رفته گفت : بهبينيد كه چگونه رؤياى خفتهاى خاتمه پذيرفت و چگونه سايهء ابرها معدوم شد . پس ديو جانس پيش رفته گفت : اسكندر كه مدام بدفن طلا ميپرداخت بهبينيد كه فعلا در طلا مدفون گرديد . پس ذروثيوس پيش رفته گفت : چقدر مردمان به ( جنس ) اين تابوت راغبند و از امانت بودن در آن كراهت دارند ! پس بليناس پيش رفته گفت : تو كه قادر بتحمّل بار حكومت مردم و ممالك بودى چرا فعلا نميتوانى هيچيك از اعضايت را حركت دهى ؟ پس طوبيقا پيش رفته گفت : تو كه امروز باينهمه ذلّت دچارى نبايد ديروز آنهمه كارهاى برجسته كرده باشى . و آنگاه ذيمقراطيس پيش رفته گفت : تو كه دنيا در نظرت وسعت نداشت چرا نميكوشى كه از اين منزل تنگ برهى . پس سقراط پيش رفته گفت : ديروز نطق غرّائى داشتى و امروز تهذيب اخلاق تعليم ميكنى . پس غريوس پيش رفته گفت : اين شيرى كه
--> ( 1 ) 323 قبل از ميلاد